|
گفتوگو با حامد بهداد، بازيگر فیلم نارنجی پوش
بازيگر زحمتکشي هستم
در اين دو سه سال اخير، بازيگر پرکاري بودهايد. البته به لحاظ کيفي، فيلمها متفاوت بودند، اما از شاخصترين بازيهايتان در اين سالها، جرم و سعادتآباد بود و بعد از آنهم ميتوان به انتهاي خيابان هشتم و نارنجيپوش رسيد.
بله. به نظر خودم هم سعادتآباد بينظير بود، ولي بخش خودآگاه جامعه که مسند قضاوت دستش است، به ايننوع فيلمها به شکل عمدي بياعتنايي ميکند و بلايي که سر فيلمها ميآورد، اين است که حتي وقتي فيلم را در شبکه خانگي ارائه ميدهد، متاسفانه آن را سانسور ميکند. در واقع با فيلمي که وزارت ارشاد مجوز داده و در سينماها اکران شده، اينگونه برخورد ميشود. با اين کار شعور مردم را قيچي ميکنند. نميدانند که بازيگر تحليل خود را تقسيم به کل سکانسهاي موجود در فيلمنامه کرده، صحنهها توسط نويسنده نوشته شده و کارگردان دربارهاش فکر کرده، آنوقت بدون اجازه به کار هنري ديگران دست ميزنند. مثل اين ميماند که شما مجسمه اميرکبير را بسازي، بعد که بخواهي آن را در پارک قيطريه نصب کني، بگويند کلاه اميرکبير را بردار! اين جاي تاسف دارد. تازگي در نسخه نمايش خانگي، انتهاي سعادتآباد را حذف کردهاند. من اتفاقا براي اين کار خيلي زحمت کشيدم. کار خوبي بود و يکي از بهترين بازيهايم بود... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:49 بازیگری برای تمام فصول
نگاهي کوتاه به کارنامه بازيگري اکبر عبدي بازیگری برای تمام فصول چه بخواهيم و چه نخواهيم "اکبر عبدي"، به عنوان يکي از مهمترين کمدين هاي سينماي ايران در تاريخ باقي خواهد ماند. حتي وسعت خلاقيت و استعداد ذاتي اش باعث شد، در نقش هاي جدي هم خوش بدرخشد. دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل مرد از سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر از سوي اکبر عبدي فرصتي فراهم کرد تا کارنامه بازيگري او را مرور کنيم . البته گاها به خاطر شرايط حاکم بر جو فرهنگي سينماي ايران در دوره هاي مختلف که بر تصميم گيري هاي کلان سينمايي تاثيرگذاشت، باعث شد تا زندگي هنري و انتخاب هايش دستخوش تحولاتي شود به طوري که تا امروز، هنوز قدر و منزلتش آن چنان که بايد ناشناخته مانده است. براي نگارنده اکبر عبدي با قاب کوچک تلويزيون شناخته شد. آن سال ها که بيشتر تلويزيون هاي خانگي، کوچک و سياه وسفيد بودند و هنوز چيزي به نام "سينماي خانواده" با همه متعلقاتش وجود خارجي نداشت اکبر عبدي با سريال محله برو بيا، کودکي گمشده نسل ما بود که برخلاف فيزيک پروارش با معصوميت کودکانه به دنياي بيرون نگاه مي کرد. اما اين فقط يک شروع بود. ادامه حضورش به عنوان بازيگر خوش قريحه در سينماي ايران نمايان و پررنگ تر شد. بازي او در فيلم "مادر" علي حاتمي که يکي از تاثيرگذارترين نقش ها در آن سال ها بود و جمله معروف او که درعين ظرافت و با حسرت توسط او گفته شد; " مادر مرد از بس که جان نداشت " در يادها براي هميشه باقي ماند. او در نقش پسر کوچک خانواده که عقب ماندگي ذهني داشت، با گريم سنگين، جان مايه نياز فرزند به حضور مادر در زندگي را تاييد کرد و نقش موثرش در گرمابخشي و انگيزه حيات در دل خانواده سنتي ايراني که پاي بند اصول است با معصوميت به تصوير کشيد. يعني نقش او در کنار مادر با بازي مرحوم رقيه چهرآزاد ، صفاي مادر را تکميل مي کرد. به ويژه زماني که مادر چادر به سر از کنار او رد مي شود و او با عشق چادر را مي گيرد. اکبر عبدي در سال 1368 براي بازي در همين فيلم برنده سيمرغ بلورين نقش دوم مرد از هجدهمين جشنواره فيلم فجر شد.البته در دهه شصت که هنوز زمان زيادي از تغييرات اساسي در قواعد سينماي ايران نگذشته بود و نظام عرضه و تقاضا به خاطر تغيير ماهيت و محتواي فيلم ها تحول يافته بود، اکبر عبدي به ستاره اي تبديل شد که علاوه بر داشتن استعدادهاي هنري، در فروش بالاي فيلم ها هم تاثير گذار شد و البته کم جايگاهي نبود. بايد يادآوري شود که در آن زمان سياست هاي سينمايي با عنوان "ستاره "موافق نبود. به طور علني از " ستاره "نامي برده نمي شد و فقط عنوان "بازيگر "در نوشته ها و افواه مي چرخيد. ولي اکبرعبدي با معيارهاي ستاره مطابق بود; ستاره اي در کشور خودش و چنين درخششي هم يک شبه بوجود نيامد. آن روزها شبيه امروز نبود که برخي ها يک شبه ره صدساله را طي کنند، بدون اين که شايستگي آن را داشته باشند.فيلم بعدي اکبر عبدي "اي ايران" به کارگرداني ناصر تقوايي بود که چندان قدر نديد . او در نقش سرگرد مکوندي بازي کرد. دراين مدت در تعدادي از فيلم هاي کمدي بازي کرد که جايگاهش به عنوان يک کمدين به تثبيت رسيد.در اين ميان فيلم مهمي که بازي کرد "ناصرالدين شاه آکتور سينما " بود. عبدي در نقش مليجک بازي قابل قبول و تحسين برانگيزي داشت.البته ادامه اين همکاري به فيلم "هنرپيشه" منتهي شد که در نوع خود جان تازه اي به بازيگري داد. صحنه اي که از دست زنش به ستوه مي آيد و درخيابان ميان مردم و ايستاده روي ماشين فرياد مي زند، در عين طنازي، تلخي خاصي داشت که فقط از عهده اکبر عبدي برميآمد. ادامه همکاري او با زنده ياد علي حاتمي هم به فيلم "دلشدگان" رسيد و با اين کارنامه، اکبر عبدي با بازي درفيلم هاي متنوع و متعدد به حفظ تعادل ميان گيشه و هنر رسيد و کارهايش مورد توجه منتقدان و مردم قرارگرفت. يعني خواص پسنديدند و عوام فهميدند و به درستي عنوان "ستاره" را با خود همراه داشت. اما سري فيلم ها با موضوع مهاجرت به شکل هنرمندانه در فيلم "آدم برفي" در سال 1373به کارگرداني داوود ميرباقري شروع شد. عبدي دراين فيلم نقش عباس را بازي کرد که البته براي خارج رفتن بايد لباس زنانه بپوشد. همين مساله که آيا مرد مي تواند نقش زن را بازي کند ، پاشنه آشيل شد. روزنامه مردمسالاری -نسخه شماره 2858 - 1390/12/03 |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه ششم اسفند 1390 و ساعت 13:26 اسامی مستندهای فیلم بخش مسابقه جشنواره هنرهای تجسمی فجر اعلام شد
آثاري از طياب، صافاريان، فرشته حكمت، رزاق كريمي و احمدزاده و .. هیات انتخاب بخش مستند چهارمین جشنواره بینالمللی هنرهای تجسمی فجر پس از ارزیابی آثار، اسامی مستندهای بخش مسابقه را اعلام کرد. به گزارش ستاد خبری چهارمین جشنواره بینالمللی هنرهای تجسمی فجر، هیات انتخاب بخش فيلم هاي مستند چهارمين جشنواره تجسمي فجر شامل «علیرضا قاسمخان»، «جواد رمضاننژاد» و «مصطفی گودرزی» از میان 130 فیلم رسیده به دبیرخانه این رویداد هنری، 41 مستند را برای حضور در بخش مسابقه انتخاب کرد كه براي دريافت مجوز نمايش عمومي به اداره نظارت و ارزشيابي معاونت امور سينمايي ارسال شده است. برپایه این خبر، عناوین فیلمهای مستند منتخب جشنواره هنرهای تجسمی به این ترتیب است: «57» به کارگردانی فرشید آذری، «آخر قصه» (مکتب کمالالملک) به کارگردانی حمید سهیلی، «آرامش در سنگ» به کارگردانی علیرضا دهقان، «اتاق سفید» به کارگردانی سیاوش مقدم، «از نقش تا فرش» به کارگردانی ابوالفضل کریمی اصل، «اساتید نگارگر ایران» (محمدباقر آقامیری) به کارگردانی رسول بنی ابهری، «استاد محمود جوادیپور» به کارگردانی فرانک آرتا، «اینجا تهران است» به کارگردانی سعید حدادی، «بام بهشت» به کارگردانی مهدی یارمحمدی، «بهترین مجسمه دنیا» به کارگردانی حبیب احمدزاده، «پرواز بر فراز بالهای خیال» به کارگردانی منوچهر طیاب، «تابلوی آخر» به کارگردانی داود قپانوری، «تناسب طلایی معیار خداوند در خلقت» به کارگردانی قاسم کشاورزی، «تناولی به روایت تناولی» به کارگردانی لیلا نقدی پری، «تهران در عکس» به کارگردانی روبرت صافاریان، «حکایت عکاسی که الاغ خود را گم کردهبود» به کارگردانی فرانک سلیمانی، «خدایگان خاک» به کارگردانی فرشاد فرشته حکمت، «داستان سیمرغ» به کارگردانی مریم حق پناه، «درخت بیسایه» به کارگردانی جمشید ابرازی، «دلنوشتهها» به کارگردانی سید محمود موسوی، «دیوارهای شهر من» به کارگردانی علی همراز، «زندگی» به کارگردانی صمد اسکندری، «زندگی در تصویر» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی، «رقص تنهایی» به کارگردانی محمدرضا عینی، «رنج و ترنج» به کارگردانی رحمان حقیقی، «رویاهای سنگی» به کارگردانی ویدا رضاخانی، «شهر در رویای نقاشی» به کارگردانی روشنک صدر، «عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمدهبود» به کارگردانی مجتبی اسپنانی، «عکس ناتمام: بهمن جلالی» به کارگردانی تورج ربانی، «فردا نزدیک است» به کارگردانی محمدرضا میناپور اقدم، «کنیز- نقاش» به کارگردانی رضا واعظ پور، «کوچه آلبالو» به کارگردانی کریم فائقیان، «مجسمههای تهران» به کارگردانی بهمن کیارستمی، «مسافران بین دو دنیا» به کارگردانی شهرام اشرف ابیانه، «من یک نشانهام» به کارگردانی میثم شاهبابایی، «نقاش انقلاب» به کارگردانی امید بلاغتی، «نقش خیال» به کارگردانی مسعود سلیمانی، «نگار مانا» به کارگردانی مرتضی بالیده، «پراس و پرواز» به کارگردانی سحر سلحشور، «هنر در گرماگرم انقلاب» به کارگردانی محسن کیهانپور و «یادگار دوست» به کارگردانی تهمینه کاظمی. براساس این گزارش، بخش فيلم هاي مستند چهارمین جشنواره بینالمللی هنرهای تجسمی فجر از هفتم تا دوازدهم اسفندماه در تهران برگزار میشود. ستاد خبري چهارمين جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي فجر بنابراین گزارش، بخش مستند چهارمین جشنواره بینالمللی هنرهای تجسمی فجر از پنجم تا دوازدهم اسفند در تهران برگزار میشود. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 10:19 تنها فيلم است که مي ماند
تنها فيلم است که مي ماند قرار است در اين نوشته خاطرات ام از جشنواره فيلم فجر را در دهه هفتاد بگويم; براي من که اوايل دهه هفتاد خورشيدي کارم را در مطبوعات شروع کرده بودم، جشنواره فيلم فجر ابهت داشت. قابل توصيف نيست. جشنواره فيلم فجر; چه اسم باشکوهي! همان موقع ها در دانشگاه، سينما مي خواندم. براي من مجنون، کلاس هاي دانشکده شوربرانگيز بود ولي جشنواره يک چيز ديگري داشت. با چه هيجاني دلم مي تپيد براي سالن سينماي مطبوعات.عشق جشنواره بودم ديگه! کله صبح بلند مي شدم تا فيلم ببينم، شب هم ديروقت به خانه برمي گشتم. بعد از ده روز جشنواره چشمام سوي ديدن نداشت. از بس بي خوابي مي کشيدم و ورجه وورجه مي کردم! روزها سپري شدند و حالا به سي امين دوره جشنواره نزديک مي شويم. چقدر زود گذشت; مثل همه چيز. حالا از اين نقطه به آن دوردست ها نگاه مي کنم. تنها چيزي که در ذهنم باقيمانده، فيلم هاست. خاطره فيلم هاي خوب، بيش ازهرچيز ديگر در درونم جاخوش کرده اند. به نظرم يکي از فيلم هاي خيلي خوب آن دوره، سفر به چزابه رسول ملاقلي بود و درست تر اين که هست. اگر اشتباه نکرده باشم چهاردهمين جشنواره فيلم فجر بود. وقتي که فيلم در سالن سينماي مطبوعات به نمايش درآمد، منتقدان فيلم را پسنديدند. من محو صراحت و لحن فيلم شده بودم. بازي کردن اش با زمان به لحاظ سينمايي و نوستالژي و آرمان هاي نسل دلسوخته چقدر زيبا به تصوير کشيده شده بودند. دردناک بود اما واقعي و عاري از دروغ. ولي حيف که در زمان خودش فيلم از سوي جشنواره مورد بي مهري قرار گرفت. مثل خيلي از فيلم ها. بعد از آن هم به شکل نامطلوب اکران شد. حالا که زمان گذشته و هياهوي جشنواره تمام شده و ابرهاي سو»تفاهم کنار رفته، زمان حکيم تر از سقراط، سره از ناسره را تفکيک داد. ديديم آن چه باقي ماند يک فيلم خوب بود و دغدغه هاي دلسوزانه و شرافتمندانه يک فيلمساز جنگ چشيده و سينه سوخته. خدايش بيامرزد رسول ملاقلي پور را که با اين فيلمش جاودانه شد. روزنامه مردم سالاری -11بهمن ماه 1390 |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 و ساعت 17:14 مفهوم واقعی استار و سوپراستاردرسینمای ایران چیست ؟
من همیشه به مثابه مخاطبِ پیگیر تلاش کرده ام در حد توانم مسائل سینما و به خصوص سینمای ایران را دنبال کنم .سعی هم می کنم فیلم ها را تا وقتی که ندیدم درباره شان قضاوت نکنم . چون درفضای پرسوء تفاهم و درِگوشی سینما ،دوستان مایلند هر جوری شده مچ منتقد را بگیرند و بگویند فلانی فیلم را ندیده و همین طوری قضاوت می کند !پس برایم حیاتی ست که اول فیلم را ببینم و بعد آن را تحلیل کنم.برایم هم فرقی نمی کند فیلم تجاری باشد و هنری وغیره .بالاخره فیلم را باید دید. با این نگاه جمعه شب سراغ فیلمی رفتم با بازی محمد رضا گلزار.حوصله نداشتم .می خواستم فیلمی ببینم که به قولی لذت ببرم و به چیزی هم فکر نکنم .فیلمِ « درامتداد شهر » بود .کافی بود تصویر قدی گلزار در عکس های فیلم این فرصت را برایم فراهم کند که سراغ یک فیلم تجاری می روم و قس علیهذا.وارد سالن شماره 3سینما عصرجدید شدم. سالن سینمای خاطره انگیزم. البته خدا روز بد نیاورد که سالن شماره 3 هیچ چیزش استاندارد نبود.خلاصه گفتم اشکالی ندارد و بالاخره رنج فیلم دیدن هم خودش دنیایی دارد.فیلم شروع شد ...هر چه پیشتر می رفتم متوجه داستان فیلم نشدم .گفتم اصلاً مهم نیست .واقعاً به فیلمنامه و کارگردانی کاری نداشتم .گفتم ان شاءالله گلزار همه مسائل را حل می کند. کلاً این جوری شده که یک سوپر استار قرار است حتی فیلم بد را نجات بدهد. دست کم اگر سوپر استار به درد هیچ چیزی نخورد ، بالاخره آدم پس از فیلم دلش نمی سوزد که پول بلیط داده .مخصوصاٌ برخی کارشناسان اعتقاد دارند که مخاطبان سینما فقط به خاطر دیدن محمد رضا گلزار پول بلیط می دهند و به سینما می روند.سابقه مثبت ذهنی ام از بازی محمد رضاگلزار دو فیلم هم بیشتر نیست ؛اول از همه فیلم «بوتیک» که نقش حمید نعمت الله و گلشیفته فراهانی مهم بود .گلزار دراین فیلم زیاد صحبت نکرد و مشکلات لحن و بیانش خیلی آشکار نشد.از ژست هایش خبری نبود. ضمناً به لحاظ فیزیکی به اصطلاح «تو فرم » بود و در نماهای لانگ شات فیلم تماشایی. فیلم دیگر هم «آتش بس » بود که خب میلانی از توانایی های او درمسیر فیلم استفاده درستی برد. یعنی بی برو برگرد نقش کارگردان در بازی گلزار کارساز بود.اما متاسفانه درفیلم « درامتداد شهر » نه تنها حضور گلزار موثر نبود ، بلکه ضرر هم رساند. همین جا بگویم مثل همیشه از او توقع بازی آن چنانی نداشتم.دست کم به عنوان یک « استار » می خواستم آرتیست بازی از او ببینم .حالا یعنی چه ؟ یعنی بتواند بدود ، ژست بگیرد . کنش و واکنش های هیجانی داشته باشد. به عبارت دقیق تر کاری کند که جذاب شود و دهان بنده باز بماند . همین ! حالا در این فیلم حادثه ای و یا درست تر بگویم در سکانس پرحادثه پایانی که جناب گلزار توسط سارق بخت برگشته ربوده و به سمت مغازه کشانده می شد واقعاً شاهکار بود !!!!خیلی دوست داشتم واکنش سوپراستارمان را ببینم .به خصوص در فیلم قبلی همین فیلمساز یعنی « دموکراسی تو روز روشن » حضور کوتاه ولی پر سروصدا و حساب شده تری داشت . در لحظه حساس که امیر حسین آرمان یعنی سارق بی گناه یقه گروگان فداکار ما را می گیرد، نمی دانم شبیه کی شد ولی دیدم که اصلاً ایشان بلد نیست حتی تکان بخورند ، چه برسد که بدود و یا اکشن بازی دربیاورد. بدون این که تحرکی داشته باشد توسط سارق کشانده می شود. فقط همین !!توی طلافروشی هم فقط حرف می زند و مثل بچه ها نصیحت می کند بدون این که کنشی داشته باشد. یعنی آقای گلزار حتی بلد نیست خودش را هم بازی کند؟ ترادژی روزگار این است در فیلم «سوپر استار »بازی نکرد تا مبادا خودش تداعی شود. بعد حالا درفیلمی که نقشِ خود ِ خودش است ، بلد نیست خودش باشد. اصلاً با چه معیاری ما به گلزار و امثالهم می گوییم سوپراستار؟ هنرپیشگان ما که برند جهانی نیستند که بتواند با سوپراستارهای جهانی هم پای خودرقابت کنند. پس آقای گلزار که روز به روز ازفرم می افتد .به صورتش که رحم نمی کندو به جراحی بینی دست می زند. ایشان که عضو تیم والیبال هستند عاقبتش این می شود ؟ حتی در صحنه های پرجنب و جوش از یک حرکت پوینده وا می ماند .دیگرمخاطب با چه دلخوشی به دیدن فیلم های بعدی اش می رود؟اصو لاً موضع بنده در مورد بازیگر سینما این است که خوش چهره – به معنای ایجاد همدلی در دل و ذهن تماشاگر – دارای اسلوب ، ورزیده چه در سطح فیزیک و چهره ، بلکه درزمینه صدا ، حرکت چشمان باشد. پس مخالف بازیگر به اصطلاح خوش چهره نیستم .اما همچنان با این توضیحات موجز می گویم اصلاً با چه معیاری ما به گلزار و امثالهم می گوییم سوپراستار؟ مفهوم واقعی استار و سوپراستاردرسینمای ایران چیست ؟ چهارمین شماره هفته نامه آن لاین سینمایی سی نت |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 9:49 عشق منی ،سهم منی
نوشتن یک متن چندسطری درباره عاشقانه های سینما برای من که آدم رمانتیکی هستم ، کم مایه است .چون باید تک تک ثانیه ها ولحظات فیلم های مورد علاقه ام را به یاد بیاورم.به برخی از فیش هامراجعه کنم و بعد از کلی گشت وگذار ، آن صحنه ها را با همان شور وهیجانی که دیده ام بنویسم . ..اما به هرجهت آب دریا را اگر نتوان کشید به قدر تشنگی باید چشید، می توانم به چند فیلم شاخص که درذهنم رسوب کرده خیلی سریع فلش بک بزنم . البته منظورم عشق است و نه توصیفات و تعابیر من درآوردی برخی ها که اصلاً آنها را نمی فهمم .خلاصه منظورم معنای واقعی عشق ست دیگه .امیدوارم اشاره ام به فیلم ها منظور اصلی منو برساند.دراین عاشقانه ها نگاه لطیف و کلی جهان ناشناخته وجود دارد.
به یاد ماندنی ترین فیلمی که می توانم نام ببرم و هیچ وقت از دیدنش خسته نمی شوم کازابلانکا ست .امیدوارم خواننده ی مطلب هم بامن موافق باشد. اینگرید برگمن و هامفری بوگارت دراین فیلم فراموش ناشدنی اند.عشقی که لاجرم به خاطر جنگ لعنتی به سرانجام نمی رسد. تعطیلات در رم کمدی رمانتیکی از ویلیام وایلر که گریگوری پک و اودری هپبورن با هم چفت و جورند.
درفیلم دوئل درآفتاب ، گریگوری پک و جنیفر جونزکه عالی اند ...خلاصه فقط توصیه می کنم فیلمرو ببینید.و اما فیلم بربادرفته با عشق اسکارلت به اشلی که همیشه لج منو درمی آورد ،کلی روی من تاثیر گذاشت .ویوین لی با آن لباس های چین واچینش بدجوری حالمو می گرفت . آخه کلارک گیبل - همان رت باتلر معروف - چه بدی داشت که اسکارلت با او این جوری رفتار کرد؟! واما فیلم بعدی ؟ ...یادم آمد ...عصر معصومیت اسکورسیزی با بازی دانیل دی لوئیس و میشل فایفرکه صحنه پایانی فیلم اشک منو درآورد . و اما در مورد سینمای ایران ....
خب درسینمای بعد از انقلاب فیلم هامون هنوز هم یکه تاز است .عشق حمید هامون به مهشید بی نظیر تصویر کشیده شد. درسته فیلم عاشقانه صرف نیست .ولی صحنه های عاشقانه اش به یادماندنی ست .صحنه دادگاه ، جایی که حمید هامون با بازی فوق العاده خسرو شکیبایی مقابل دوربین خبرنگار خطاب به مهشید می گوید« اون عشق منه ، سهم منه ، مال منه ، من طلاقش نمی دم » الان تبدیل به یک فکت شده است که درخیلی جاها از آن تضمین می کنند.و دیگر فیلم شب های روشن ساخته فرزاد موتمن است که عشق درآن به زلالی آب در وجود تماشاگر جاخوش می کند و به دل می نشیند. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 9:58 احمق های جاودانه
استن لورل و الیور هاردی ، دو کمدین محبوب همیشگی من هستند. خاطرات کودکی ام از فیلم های کمدی با کارهای احمقانه این دو کمدین دوست داشتنی گره می خورد. آن موقع ها این دو نفر را ازچارلی چاپلین بیشتردوست داشتم که البته کم کم چاپلین را بیشتر درک کردم . با این حال فکر می کنم که این دو درتاریخ سینما فراموش نشدنی اند .هیچ وقت صحنه ای که آجر از بالای ساختمان به سر استن لورل که سوار ماشین بود اصابت می کند، یادم نمی رود .همان زمان اصلاً متوجه نمی شود و تازه بعد از گذشت چند ثانیه می فهمد که سرش درد گرفته ؛ واکنش من دربرابر این اتفاق این بود ، خدای من چه بانمک ، مگه این طوری هم میشه ؟! یا کل کل های بی معنی که هاردی با لورل می کرد خنده داربود؛ خیلی زیاد . بعد از چند زد و خورد و حرف های بی منطق تازه متوجه می شدم هاردی درمقابل لورل چه نابغه ای است ! در حالی که چند لحظه بعد عکس این نظر به اثبات می رسید. خلاصه حماقت های شان انتهایی نداشت و دراین نبرد برابر و گاه نابرابر هیچ کدام از دیگری هم کم نمی آورد.و این نظریه که تنها چیزی که انتها ندارد ، حماقت است را با منتهای هنر و به زیبایی تمام به اثبات می رساندند! دیگر مثال انیمیشنی این شکل کمدی از نظر من ، پت و مت هستند. باید گفت هر دو احمق های جاودانه اند. اما به کاری که می کنند اعتقاد دارند و هرگز امید شان را ازدست نمی دهند. همین مسیر را با اعتماد به نفس ادامه می دهند و تماشاگر را گیج می کنند. من هم به مثابه تماشاگر هاج و واج می ماندم که «خدای من آخه چقدر یه آدم می تونه احمق باشه ؟!» و آنها واقعاً نشان می دادند که این مساله شدنی است . تازه با آن موسیقی عالی و درجه یک همه چیز تاثیرگزارتر هم می شد.اصلاً دورتسلسل حماقت کامل تر هم می شد.دست آخر هم خنده هایی از ته قلب هدیه ای بود که مخاطب از آنها دریافت می کرد. با تمام شدن کارتون ازخودم می پرسیدم چرا این دو این قدر دوست داشتنی اند؟ واقعاً چرا؟ درسینمای خودمان هم اکبر عبدی را دوست داشتم و دارم .مخصوصاً سریال بازم مدرسه ام دیرشد که کلی بانمک بود و یا صحنه رقص او درفیلم اجاره نشین ها که کلی مرا خنداند.هنوز هم فکر می کنم او یکی از بهترین کمدین های ایران است .اما حیف که ...زمان کوتاه تر از آن است که یک هنرمند بتواند از تمام توانایی اش استفاده کند.واقعاً حیف ! دومین شماره هفته نامه اینترنتی سی نت |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 10:24 نگاهی به سینمای رسول صدرعاملی
شاید به ضرس قاطع بتوان گفت رسول صدرعاملی فیلمسازی برخاسته از تغییرات نگاه فرهنگی در همه سطوح فرهنگی در متن جامعه در بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی است . او از هفده سالگی فعالیتش را با خبرنگاری آغاز کردو تا سال ۱۳۵۹ به عنوان گزارشگر، قصه نویس، دبیر سرویس حوادث و سپس دبیر سرویس پارلمانی با روزنامه اطلاعات همکاری داشت.سابقه روزنامه نگاری و دیدار او با بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران که بعدها منجربه ساخت سریال پرواز انقلاب شد و همین طور فرزند یکی از روحانیون سرشناس بودن ، در سینمای پرتلاطم آن روزهای ابتدایی انقلاب باعث شد از او عنوان « فیلمساز متعهد»یاد کرد که وارد جرگه سینمای بعد ازانقلاب شد. فعالیت حرفه یی در سینما را با تهیه فیلم خونبارش (۱۳۵۹) اولین پروژه سینمایی پس از انقلاب را آغاز کرد و اولین فیلمش را به عنوان کارگردان به نام رهایی (۱۳۶۱) ساخت .در دهه شصت زمانی که جامعه ایران با وجود فیلم های خارجی و تغییرات اساسی در باورهای فرهنگی نگاهش به سینما عوض شده بود ، فیلم ملودرام گل های داودی به کارگردانی رسول صدرعاملی توانست به عنوان یکی از فیلم های مطرح محصول سینمای ایران نگاه ها را متوجه خودکند . فیلم گلهای داودی به کارگردانی رسول صدرعاملی (1363)در سومین دوره فیلم فجر، پنج لوح زرین از هیات داوران دریافت کرد. ازدیگرآثار سینمایی رسول صدرعاملی می توان به پائیزان (1366)، قربانی (1370)، سمفونی تهران (1372)، میخواهم زنده بمانم (فقط فیلمنامه، 1373)، دختری با کفشهای کتانی (1377) ، من ترانه پانزده سال دارم (1380)، دیشب باباتو دیدم آیدا (1383)، شب (1386)، هر شب تنهایی (1387)، زندگی با چشمان بسته (1388)، شب و قسم به دلتنگی (در انتظار معجزه) (1389) اشاره کرد. پاییزان ازجمله دیگر فیلم هایی بود که درزمان خود با مخالفت هایی روبرو شد . جوانان خوش نقش های اول فیلم را داشتند و با وجود آن این نوید را می داد که فیلمساز حرفی برای گفتن دارد. اما بعد از گذشت چندسال فیلم دختری با کفش های کتانی به مهم ترین مسائل جامعه کنونی ما – نوجوانان به دنیا آمده پس از انقلاب – پرداخت و به شکل سینمایی معضلات نوجوانان که کم تر مورد توجه فیلم های سینمایی بود موضوع را بیان کرد. همین شروع مجدد توقعات ازاین فیلمساز زا بیشتر کرد. فیلم دختری با کفشهای کتانی،جوایز متعدد داخلی و خارجی را کسب کرد. رسول صدرعاملی در بیستمین جشنواره بین المللی فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را برای ساخت فیلم «من، ترانه، 15 سال دارم» دریافت کرد.فیلمی که نگاه های جناح مختلف سیاسی و هنری را به خود معطوف کرد .روابط دختر و پسر و زندگی مشترک آنها موضوعی بود که به شکل متمرکز به آن پرداخته شده بود .این فیلم همچنین چندین جایزه بینالمللی را برای صدر عاملی به ارمغان آورد.دیشب باباتو دیدم سومین فیلم از سه گانه فیلم های نوجوان صدرعاملی بود که دغدغه همیشگی فیلمساز را نشان می داد.این بار نوجوانان به روابط آدم های بزرگ تر سرک می کشید ند و از دیدگاه خود مسائل بزرگسالان را می کاویدند. تفاوت این دو دنیا در فیلم قابل درک بود. وی برای کارگردانی فیلم «دیشب باباتو دیدم» پروانه زرین بهترین کارگردانی، بهترین فیلم بلند و بهترین فیلمنامه بخش مسابقه آسیا را به دست آورد.بعد از این فیلم ها ، صدرعاملی درفیلم هایش به طور مستقیم به مذهب و تاثیرش در زندگی آدم ها پرداخت .فیلم شب و هرشب تنهایی با این موضوع زندگی ادم ها مختلف را مورد بررسی قرارداد. به هرصورت صدرعاملی با همه فرازوفرود درکارنامه هنری اش ، نشان داد که مسائل اجتماع و پرداخت موشکافانه به آن از دغدغه های همیشگی اوست .منتها دراین مسیر توجه به خانواده و انسجام آن بیش ازهر چیز دیگر جامعه را خواهد ساخت . اولین هفته نامه آن لاین سینمایی سی نت
|+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 14:20 موقعيتهاي چالشي
گفتوگو با کامران تفتي، بازيگرفیلم مرگ کسب وکار من است در ابتدا چه تصوري از بازي در اين فيلم داشتيد؟ هميشه دوست دارم در فيلمهايي بازي کنم که حرفي براي گفتن داشته باشد. وقتي فيلمنامه را خواندم از آن خوشم آمد و دوست داشتم که در آن بازي کنم. به نظرتان نرسيد اين فيلم، بيشتر فيلمِ کارگرداني است تا فيلمِ فيلمنامه؟ خب من هميشه دوست دارم ريسک کنم. وقتي متوجه شدم که فيلمنامه حرفي براي گفتن دارد، تصميم گرفتم که بازي کنم. با اين نگاه بايد تاوان انتخابم را هم ميدادم که خوشبختانه فيلم خوبي شد. نقطه چالشبرانگيز نقشتان کجا بود؟ سرباز وکيلي نمونه بارز يک شخصيت دووجهي است که مافوقي دارد. نوع رفتارش با موقعي که مافوقش نيست فرق ميکند و همين مساله براي من جالب و قابل پرورش بود. بازي در اين فيلم در لحظهها شکل ميگيرد. چقدر ايدههاي از پيش تعيينشده از سوي شما ميتوانست در اجراها کمکتان کند؟ سينماي امروز جهان به سمت توصيف واقعيت در لحظه پيش ميرود. يعني يک اتفاق پيشپاافتاده را در فضا طوري بسط ميدهد که دچار رکود نشوي، گرفتگي عضله نگيري، درونت را بيواسطه نشان بدهي و به تمام معنا در اختيار نقش باشي. در اين فيلم هم چنين است. فيلمنامه خيلي طولاني نبود، ولي همان تکجملات کلي در صحنه، کار و انرژي ميبرد. در اين فيلم، مصاف آدمها با طبيعت يک نوع زورآزمايي است. اين، کار را غيرقابل پيشبيني نميکرد؟ چرا، اما يادمان باشد که چارچوب کار از قبل تعيين شده بود. منتها در مسير کار ما بايد اتفاقات را جهت ميداديم. کارگردان همه اين مسائل را در نظر داشت. با اين حال هرکدام از اين اتفاقات کوچک و شايد پيشپاافتاده، تراژدي آن آدمها را رقم ميزند. چگونه با اين رويکرد بازيگر ميتواند بدون پيشفرض و عادي بازي کند؟ يک بازيگر بايد همينگونه باشد. بازيگر بايد پله به پله با نقش پيش برود. به همين دليل معتقدم خوب بودن يک بازيگر در نقش هنر نيست، بلکه وظيفه اوست که خوب باشد. الان متاسفانه خلاقيت در سينماي ما مرده است. پس در کارهاي اينچنيني که ساخته ميشود، بازيگر بايد تمام سعي و تلاش خود را بکند. خوشبختانه کارگردان اين فيلم به رغم سن کماش واقعاً با سينما عجين بود. او اهل مطالعه و فيلمديدن بود و هست و همين مساله براي من قابل اتکا و احترام بود. به هر حال همه عوامل براي اين فيلم از جان مايه گذاشتند که فيلمي آبرومند شود. درج شده در نشریه « صنعت سینما »-شماره113-15آذرماه 1390 |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 10:8 جسارت
گفتوگو با پژمان بازغي، بازيگر فیلم مرگ کسب وکارمن است به نظر ميرسد ريسک کرديد که در اين فيلم بازي کرديد. اينطور نيست؟ اصلاً به نظر من بازيگري يعني ريسکپذيري. بازيگر در مسير کارياش بايد شمايلهاي متفاوت داشته باشد. شما هميشه بازيگر را در کليت کارهايش قضاوت ميکنيد، چون آن پراکندگيها بهتدريج به تجمع تبديل ميشود. تعريفي که از بازيگري ارائه ميدهيد، در ميان بازيگران جوان کمتر ديده ميشود. چرا؟ کساني که طور ديگري فکر ميکنند بيشتر هنرپيشه هستند تا بازيگر. اتفاق بدي که در سينماي ما رخ داده، اين است که بيشتر بازيگران جوان و تازهکار، ترجيح ميدهند با شمايل آراستهتري وارد سينما شوند تا بتوانند ضمن فتح گيشه، خود را تثبيت کنند. خب اين روزها مد شده قهرکردههاي اجتماع علاقمندند بازيگر بشوند ديگر! فقط بازيگر نه. در همه بخشهاي سينما وارد شدهاند. در حالي که سينما قصدش به چالش کشيدن اجتماع است، خصوصاً اگر بخواهيم درباره سينماي اجتماعي صحبت کنيم يا سينماي انتقادي داشته باشيم. در اين مسير، وظيفه بازيگر واقعي اين است که از خودش مايه بگذارد و در جهت فيلم باشد و نه وصلهاي ناجور. بگذاريد خاطره جالبي برايتان تعريف کنم. چندي پيش براي جلسه پرسش و پاسخ فيلم به فرهنگسرايي رفته بودم. برخيها در مورد فيلم نقدهايي داشتند. من پرسيدم شما که نقد ميکنيد چرا فيلمهاي ديگر را هم نميبينيد؟ بايد فيلمهاي بد را هم ببينيد، فيلمهايي فاقد بازي و فاقد ظرائف هنري. در آنصورت است که عيار فيلمهاي خوب سنجيده ميشود... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 10:6 گناه ناخواسته
گفتوگو با امير آقايي، بازيگر فیلم مرگ کسب و کار من است چه چيزي باعث شد که در اين فيلم بازي کنيد؟ وقتي فيلمنامه مرگ کسب و کار من است را به دست گرفتم، اولين چيزي که برايم بسيار خوشايند بود عنوان فيلم بود، چون عنوان يک رمان خارجي است. دوستاني که من را ميشناسند تعلق خاطر من را به ادبيات ميدانند. اگر پرونده فيلمهاي سينمايي من را مرور کنيد دستکم سه چهار کار اقتباس از ادبيات است. يعني هميشه اولويت براي من اقتباس بوده. بعد که فيلمنامه را خواندم، ديدم که فقط عنوان فيلم شبيه رمان است و داستان کاملاً مجزاست. داستان هم به خودي خود ساختار خوبي داشت، تا اينکه بازي در آن را پذيرفتم و منتظر مانديم تا جايي از ايران برف سنگيني بيايد و بعد هم به مدت پنجاه روز براي فيلمبرداري به آن منطقه کوچ کرديم...
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 10:2 اولین سینمایی که رفتیم ...
دیدن و دیدن و دیدن
از من خواسته شده که نخستین خاطره سینمایی ام را بنویسم .الان که این موقع شب خاطراتم را در ذهنم مرور می کنم ،می بینم خاطرات واقعی من به دوران کودکی ام برمی گردد. زمانی که بچه بودم و تمام دلخوشی ام تلویزیون بود و فیلم هایی که از آن پخش می شد. یکی از فیلم های مورد علاقه ام انتخاب آقای هابسن بود .چقدر خوشحال می شدم که این فیلم را می دیدم و موقع دیدن آن قدر می خندیدم که پدرم به من اعتراض می کرد .و یا فیلم زندگی برای روت .اصلاً عاشق هنرپیشه زن فیلم بودم .اصلاً این فیلم دنیای دیگری برای من گشود .خاطرات سینمایی زندگی ام با دیدن شروع شد. به همین دلیل الان هم که سال ها از آن زمان می گذرد. هنوز دوست دارم فیلم ببینیم و دوست دارم فیلم هایی که قبلاً دیدم دوباره و دوباره ببینم . بی خود نیست می گویند چشم انسان دریچه روحش و یا روحیات اش است .دیدن دوباره هرفیلم دریچه ای جدید باز می کند و من همچنان دوست دارم فیلم ببینم ... اولین هفته نامه آن لاین سینمایی سی نت |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 11:28 هرچه نزديکتر به متن زندگي
نگاهی به بازیگری دهه اخیر درسینمای جهان اگر به سطح بازيگري سينماي جهان در يک دهه اخير بخواهيم نگاهي کلي بيندازيم، ميتوان در يک جمله گفت، روز به روز بازيها به متن زندگي نزديکتر ميشوند. البته بايد در نظر گرفت که بر اساس جريان رايج و متعارف ساخت فيلمها در دنياي سينما، ايننوع بازيگري از طرف تهيهکنندگان و کارگردانان، روز به روز، بيشتر طلب ميشود. به عبارت دقيقتر "بازي نکردن" را بازي کردن، هنري است که دستکم بازيگران نراز اول جهان که مورد تقدير منتقدان، داوران و مردم هم قرار گرفتهاند، در بازيهايشان مورد تدقيق و واکاوي قرار دادهاند. جالب است دو نفر از شمايل بي بديل سينماي امروز جهان، رابرت دنيرو و آل پاچينو هم ادامه منطقي و در عين حال خلاقه ايننوع بازي هستند که ما به دنبال آنيم. البته موضوع تقليد از طبيعت در هنر، مانيفستي است که از زمان ارسطو بيان شده است، اما از آنجا که هنر مدرن به نوعي بازگشت به تفکرات عصر کهن و به نوعي شخم گذشته است [البته با پالايش و بازنگري مجدد]، همين خط را ميتوان به مرور از اواخر دهه پنجاه و تا امروز دنبال کرد. منتها هر چه جلوتر پيش ميرويم از حشو و زوائد آن کاسته ميشود. نمونه عيني ايننوع تفکرات را ميتوان در بازي بازيگران برگزيده اين پرونده مثال آورد... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 15:16 نگاهي به فیلم يه حبه قند
نوستالژی خودباوری "هيچ چيز بدتر از زندگي در زمانه همواره رو به تغيير نيست ." يک ضرب المثل چيني امسال بعد از فيلم "جدايي نادر ازسيمين " دو فيلم قابل بحث ديگر در سينماها اکران شد که دراين آشفته بازار فيلم هاي نچسب و دلفريب، هرکدام از آنها با اما و اگرهايي اکران شدند که خوشبختانه عاقبت هم ختم به خير شد و فرصتي فراهم آمدتا عموم مردم هم به تماشاي فيلم ها بنشينند; سعادت آباد و يه حبه قند . روزنامه مردمسالاری -۱۷آبان ماه ۱۳۹۰-(نسخه شماره 2775 ) |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 10:17 در پنجمین نمایشگاه رسانه های دیجیتال برگزار شد گزارش کامل گفتگوی خودمانی پیرامون آسیب شناسی سینمای کمدی در غرفه سی نت :: 21 مهر 1390 :: سی نت: چهارمین نشست از سلسه مباحث بررسی مسائل روز سینمای ایران بعدازظهر سه شنبه 18 مهر 1390 در غرفه سی نت برگزار شد. محوریت بحث به آسیب شناسی و تحلیل دلایل نزول کمدی ایران در نیمه دوم دهه 80 معطوف بود و فرانک آرتا به عنوان منتقد مهمان، احمد شاهوند سردبیر سایت سینمایی سی نت، حسین برزگران خبرنگار باشگاه دانشجویان، احمد اکبری نویسنده و منتقد سایت سینمایی سی نت، مونا شمسایی خبرنگار سینمایی باشگاه خبرنگاران، نیما بهدادی مهر دبیر سینمایی روزنامه مردم سالاری و ایران و محسن آزاددل به عنوان مجری در این نشست حضور داشتند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 9:47 درباره فیلم زندگی با چشمان بسته
من این جا به آسمان پناه ميبرم فیلم زندگی با چشمان بسته مسئله مهمی را مطرح ميکند. تغییر ساختار جامعه و واقعیتهای انکار ناپذیر مناسبات فردی و اجتماعی امروز ما پیامدهایی برای خانوادههای سنتی همراه داشته است که یکی از آنها چگونگی تعامل دختران درجامعه و جدا افتادگی از خانوادهشان است. اصولاً طرح مشکلات زندگی دختران جوان مضمونی است که همواره مورد توجه رسول صدرعاملی بوده، به طوری که درفیلمهای مهمش به وضوح به این مسئله پرداخته است. دختری با کفشهای کتانی (1378)، من، ترانه 15سال دارم (1380) ، دیشب باباتو دیدم آیدا(1383) و حالا فیلم زندگی با چشمان بسته (1387). این فیلم که بعد از دو سال توقیف بالاخره درسینماهای تهران اکران شد، به وضوح دغدغههای فیلمسازی که در این زمینه به پختگی رسیده است را نشان ميدهد. منتها این بار رابطه خواهر و برادر از نزدیک و به شکل کلوزآپ مورد بررسی قرار ميگیرد. در سکانس ابتدایی فیلم دوربین لانگشاتی از میدانی به نام محله را نشان ميدهد که رهگذران در رفت و آمد هستند. دختران دبیرستانی در میان همهمه جمعیت از محله گذر ميکنند. همین واژه «محله» جامعه کوچک سنتی را تداعی ميکند. صدای فیلم با گفتار مردی شروع ميشود که از طریق نامه احساسش را به خواهرش بیان ميکند. از جملاتش ميفهمیم در دوردستها و در دریا کار ميکند. با این حال دلش برای خواهرش - پرستو- هم تنگ شده. در همان پلانهای نخست ميبینیم که پرستو (ترانه علیدوستی ) همراه دوستانش با خندههای سرخوشانه کودکانه با لباس مدرسه به پیرامون خود مينگرد و با وجود این که در محله زندگی ميکند، اما نمیخواهد به این مناسبات وقعی بگذارد. درج شده در روزنامه ایران – چهارشنبه 23شهریورماه1390 |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 و ساعت 19:16 گفتوگو با هانيه توسلي، بازيگرفیلم آقایوسف
لايههاي پنهان
به نظرم اين پدر و دختر هرگز تفاهم ندارند و فقط مجبورند در کنار هم زندگي کنند. طبيعي هم هست. دختري در اين سن جاهطلبيها و پيشرفت خودش را دنبال ميکند و نگاهي که به زندگي دارد با نگاهي که پدرش دارد متفاوت است. او ميخواهد بپرد، ولي پدرش برايش يک قفس است. از طرفي پدرش هم تنهاست. او حتي نميداند پدرش چکار ميکند، فقط ميداند که بازنشسته است و حالا کاري هم ميکند. ولي کنجکاوي هم نميکند. اين تقابل ميان پدر و دختر و به عبارتي تقابل ميان دو نسل، چيزي است که همهجا و در هر خانوادهاي وجود دارد. وقتي تفاوت سني پدر و دختري دستکم بيست، بيستوپنج سال باشد، خب نگاههايشان با هم فرق ميکند. منتها در مورد رعنا موقعيت سختتر ميشود، چون رعنا مادر ندارد و پدر بايد نقش مادر را هم برايش بازي کند. پدر به رعنا خيلي وابسته است، ولي رعنا ميخواهد استقلالش را به دست بياورد. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 و ساعت 11:40 گفتوگو با مهدي هاشمي، بازيگرفیلم آقایوسف
خام هم بيايد، بپزيدش
جز تشکر چيز ديگري نميتوانم بگويم. فقط اضافه ميکنم تا امروز راهي طولاني را طي کردهام. اين را مطمئن هستم که پر از بالا و پايين و خطرات بوده. گاهي آدم به دليل زمان و فضاهاي خاص ممکن است آن اهداف متعالي که در جواني به دنبالش بوده را طي نکند. اين را از خودم شروع ميکنم که فکر ميکنم بخشوده ميشود. چون کسي که راه درازي را طي کرده، حتماً با کاستيها و خطاهايي هم مواجه شده است. الآن 43 سال است که در زمينه تئاتر، سينما و تلويزيون کار ميکنم. در شغلم جاهايي اگر کارهايي کردهام که به خاطر حضور و بودن و به خاطر هر چيز ديگري که مادي است و نه معنوي، بوده و کاستيهايي داشتهام، جزو ناگزيريهاست. منهاي اينها، بله، راهي طولاني را طي کردهام. خوب، بد و متوسط ديگر به من ربطي ندارد. اين آثار وجود دارند. کارشناسان سينمايي، منتقدان محترم و مردم ميبينند و قضاوت ميکنند و قضاوت آنها حرف آخر است... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 و ساعت 10:47 گفتگو با رضا عطاران /بازیگر فیلم ورود آقایان ممنوع
معلم خجالتي به نظر من در وهله نخست، فيلمنامه ورود آقايان ممنوع جزو استثناها بود. چون موقعيتها، روابط و شخصيتها در فيلمنامه کاملاً درست چيده شده بودند. قصه فيلم به گونهاي نوشته شده بود که وقتي براي نخستينبار آن را خواندم، تا انتها با آن همراه شدم و متوجه شدم که اشکالي ندارد و بدون لکنت است. پيمان قاسمخاني اين فيلمنامه را خيلي دوست داشت و براي نوشتن آنهم کلي زحمت کشيده بود. من حدود دو سال پيش براي نخستينبار فيلمنامه را خوانده بودم. آن زمان قرار بود خانم مرضيه برومند فيلم را بسازند. من هم قبول کردم که در آن فيلم بازي کنم. آنموقع چند مورد بود که رويش بحث داشتيم که خب در نهايت فيلم ساخته نشد. اما خوشبختانه فيلمنامه اين فيلم که ساخته شد، چند مشکل کوچک فيلمنامه قبلي را هم نداشت و به نظرم کامل و عاري از اشکال بود... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 15:35 The Separation of Nader from Simin
An Interview with Leila Hatami Written by Faranak Arta Translated by Ali Eshtiyaghi Q: It seems that the world reputation of The Separation of Nader from Simin is getting better and higher? Have you come back from a festival again? A: No, it wasn't a festival. I went to France with the purpose of screening the movie which is going to be screened in the following month. In France, it is usual to have some openings of movies before their screening... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت 13:9 گفتگو با ویشکا آسایش،بازیگر فیلم ورود آقایان ممنوع
واقعيت اين است که حضورم در اين فيلم اتفاقي بود. من پيش از عيد آن سالي که فيلم را بازي کنم، در کاري به عنوان طراح صحنه و لباس حضور داشتم که بازيگر آن فيلم بهاره رهنما بود. خيلي وقت بود که او را نديده بودم. روزي که براي تست لباس به دفتر آمده بود، ظاهراً نميدانست که من در آن پروژه حضور دارم. وقتي من را ديد خيلي خوشحال شد و گفت خيلي وقت است که دنبال تو هستيم. مدتي است پيمان قاسمخاني فيلمنامهاي نوشته و يکي از کانديداهاي بازي تو هستي. همانموقع با آقاي قاسمخاني تماس گرفت. ايشان هم کلي خوشحال شدند که من را پيدا کردند. بعد من را به دفتر خانم حکمت، مجري طرح فيلم دعوت کردند. در آنجا رامبد جوان، پيمان قاسمخاني، مصطفي خرقهپوش و چند نفر ديگر هم بودند... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 13:58 در جستوجوي حال در آرزوي گذشته
نگاهي به فيلم «جرم» ساخته مسعود كيميايي فيلم «جرم»حرف دل فيلمسازي را ميزند كه دغدغه سينماي اجتماعي داشته و دارد اما آنچه در اين فيلم بيش از هر چيز بحران جامعه امروز ايران را انعكاس ميدهد، فرم و ساختاري است كه فيلمساز انتخاب كرده است. از همان ابتداي فيلم، رنگهاي تيره و تار، قهرماناني كه روزگاري حضور پررنگ داشتند و حالا مثل آدمهاي غريبهاي كه جامعه جوان امروز با آن آشنا نيستند، يكه و تنها بر پرده سينما ظاهر ميشوند و قابل تاملتر از همه دوبله فيلم با صداهاي آشنا و خاطرهانگيزي است كه نكتههايي را گوشزد میكند. در مجموع زمان و فضاي قبل از انقلاب فيلم، اين پرسش را مطرح ميكند كه چرا فيلمساز بازگشت به گذشته را انتخاب كرده است؟ مگر رسالت سينماي اجتماعي بيان حرف امروز در قالبهاي بياني نو نيست؟! اينجا قضيه جالبتر ميشود، فيلم «جرم» حرف امروز را با زبان ديروز بيان ميكند.
در واقع مسعود كيميايي براي بيان دغدغههاي امروزياش به قهرمانان شناخته شده خود متوسل شده است و عامدانه ميگويد با زمان حال كاري ندارم. در حاليكه قهرمانان فيلمهاي ماندگارش مثل «قيصر»دوباره بر پرده سينما جان ميگيرند و در جستوجوي رفاقت و رفيق هستند؛ قهرمانان جداافتاده و ميرا. انگار وصل گذشته به حال، همان پاشنه آشيل فرهنگ ماست كه ميان گذشته و حال فاصلهاي پرنشدني وجود دارد. گويي فيلمساز ميخواسته با اين فرم بياني اين فاصله را يادآور شود و از اين طريق تلنگري بزند. به همين دليل اين بار پيام فيلم «گلوله رفاقت را نشانه رفته بود و... . جرم همين بود» بود. در اين زمان قهرمان فيلم به جاي چاقو گلوله به دست دارد. در واقع اگر در فيلم «قيصر» قهرمان چاقو به دست بود، حالا رضا سرچشمه تفنگي در دست دارد كه آلت قتاله دنياي امروز ماست. به هر حال اين روشي است كه فيلمساز انتخاب كرده و همين جابهجايي ظريف فرمي و معنايي خاطره سينماي ماندگار و شمايلدار كيميايي را در ذهن مخاطب تداعي ميكند و باعث ميشود او بيشتر به فكر فرو رود، كه فيلمساز آرماني ما چه ميخواسته بگويد كه حالا اين طوري روايت كرده است. درج شده در روزنامه شرق- ۲۳خرداد ماه ۱۳۹۰ |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 و ساعت 10:49 فرانک آرتا :نخستین علت فروش " جرم " نام مسعود کیمیایی است
نخستین دلیل فروش خوب فیلم سینمایی " جرم " نام مسعود کیمیایی است فرانک آرتا درگفتگوباخبرنگارخبرگزاری سینمای ایران گفت : «دلایل زیادی برای فروش فیلم جرم وجود دارد .یکی از آن دلایل نام مسعود کیمیایی است. دلیل عمده دیگر به جایگاه مسعود کیمیایی در سینمای قبل و بعد ازانقلاب مربوط می شود.او از معدود از فیلمسازانی است که درسینمای بعد از انقلاب هم جدی گرفته می شود.او فیلم های قوی ، متوسط و ضعیف هم در کارنامه اش دارد، با این حال یکی از مهم ترین فیلمسازان سینمای ایران محسوب می شود. فیلم «جرم »نگاهی به زمان حال براساس فرم بیانی فیلم های گذشته فیلمساز است .»
وی ادامه داد : «کیمیایی در این فیلم حرف امروز را با زبان گذشته بیان می کند. این تناقض احتمالا برای برخی ازتماشاگران این پرسش را مطرح می کند که چرافیلمساز این روش را برای ساخت فیلم خود انتخاب کرده است. خب مسعودکیمیایی ، فیلمساز اجتماعی است واین باعث شده که آقای کیمیایی به خوبی بتواند حرف امروز را به زبان گذشته بیان کند .» آرتادرادامه افزود :« درواقع دراین فیلم مسعود کیمیایی می خواهد حرف های امروز را به صراحت به گوش مردم برساند . کیمیایی درفیلم هایش اعتقاد به قهرمان دارد .درحالی که این سال ها سینمای ایران عاری از قهرمان است .و او چاره را دراین می بیند که جوان امروز را با قهرمانانش آشنا کند .او با جابجایی نشانه شناسانه گلوله به جای چاقو مسائل مطرح در جامعه امروز امروز ایران را مورد واکاوی قرار می دهد. » وی درپایان تصریح کرد : « کیمیایی فیلمسازی است که در فیلم هایش آیکون های فرهنگ ما را به شکل هنرمندانه ای عمده و نمایان می کند ؛ مسائلی نظیر غیرت و رفاقت و کاملاً در سینمای او جا می افتدو همین کدگزاری ها درفیلم های بعدی فیلمسازان دیگر اثرمی گذارد. اشاره او به همین مسائل در فیلم جرم درواقع هشدار فیلمساز به جامعه است .» |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و یکم خرداد 1390 و ساعت 14:2 اگرفیلم "شور زندگی "را یک فیلمساز اروپایی می ساخت ، نتيجه متفاوت بود
ایلنا: فیلم سینمایی "شور زندگی " به کارگردانی "وینسنت مینه لی" بر اساس کتابی از"ایروینگ استون" توسط فرانک آرتا منتقد سینما و پژوهشگر هنردرفرهنگسرای ملل نقد شد.
به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای ملل ، فرانک آرتا در پاسخ به این که چرا مینه لی که کارگردانی آشنا در ساخت فیلمهای موزیکالی چون "مرا در سنت لوییس ملاقات کن" بوده است از طرف استودیو برای کارگردانی این فیلم انتخاب شده است ؛ گفت :" مینه لی کارگردانی بود که بیشتر در ساخت فیلمهای موزیکال تبحر داشت اما به سبب اینکه نقاشی جزو علایق شخصی وی بوده است ساختن فیلمی در باره زندگی یک هنرمند نقاش جزو آرزوهای وی بوده است وعاقبت پس از مخالفت نزدیک به چهار سال با ساخت این داستان؛ "جان هاوسمن" تهیه کننده فیلم موافقت خود را با کارگردانی "وینسنت مینه لی "اعلام کرد". این منتقد سینما با توجه به اشاره مجری جلسه مبنی بر اینکه کتب و منابع مستند دیگری غیر از داستان ایروینگ استون برای ساخت این فیلم نیز وجود داشته است ؛ توضیح داد: "البته دهه 1950 در امریکا که دوره تحولات جریان های هنری همزمان با پایان جنگ جهانی دوم بوده است و امریکایی ها هم می خواستند که نقشی در این میان داشته باشند ؛البته نباید از یاد برد که فیلمساز امریکایی می داند در چه زمان و مکانی فیلم خود را می سازد و چگونه اسطوره ها را متعلق به خود می کند این از روشهایی بود که کمپانی با انتخاب کرک داگلاس برای نقش ون گوگ و آنتونی کویین در نقش پل گوگن به این کار تسلط داشت". آرتا اشاره کرد : فیلمنامه فیلم جزو فیلمنامه هایی است که از روایت سطحی برخوردار است ."اما در عوض فیلمساز در ساخت آن از شمایل بازیگرانی معروف و اهنگساز ی میکلوش روژا بهره برده است ". این پژوهشگرهنر در قسمت دیگری از صحبت هایش با اشاره به دوره ونسان ون گوگ و سال ساخت این فیلم چنین گفت:"با توجه به آثاری که جمع حاضر شاید از این نقش مشهور دیده باشند اگرشخصیت و حالات شوریده ون گوگ درقاب یک فیلمساز اروپایی تصویر می شد نتیجه چیزی به غیر این می شد. جلسه با پرشس و پاسخ حضار به پایان رسید. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت 14:13 فیلم "شور زندگی" در فرهنگسرای ملل نقد میشود
فیلم سینمایی "شور زندگی" به کارگردانی وینسنت مینهلی سهشنبه 10 خردادماه در فرهنگسرای ملل نقد میشود. به گزارش خبرگزاری مهر، در این جلسه که ساعت 16:30 سهشنبه دهم خردادماه برگزار میشود، "شور زندگی" روی پرده میرود. "شور زندگی" محصول سال 1956 بر اساس فیلمنامه نورمن کوروین و داستان اروینگ استون است. میکلوش روشا موسیقی متن این فیلم 122 دقیقهای را ساخته و کرک داگلاس، آنتونی کوئین، جیمز دانلد، پاملا براون و اورت اسلون در آن نقش آفرینی کردهاند. "شور زندگی" روایتگر زندگی ون گوگ با بازی داگلاس است. ون گوگ سال 1878 هلند را ترک کرد تا به منطقه ای در بلژیک برود و برای معدنچیان موعظه کند. آنجا تحت تاثیر فلاکت مردم منطقه قرار گرفت و از ریاکاری زعمای کلیسا برآشفت. آنتونی کوئین برای این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد مکمل شد و داگلاس نیز نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد بود. فرانک آرتا منتقد و نویسنده سینما نقد و بررسی این فیلم را به عهده دارد. علاقمندان می توانند برای حضور در این جلسات به فرهنگسرای ملل به نشانی بزرگراه صدر، بلوار قیطریه، بوستان قیطریه مراجعه کنند یا برای کسب اطلاعات بیشتر با تلفن 22671718 و 22246985 تماس بگیرند. |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه نهم خرداد 1390 و ساعت 11:27 پرونده باری بازیگران جدایی نادر از سیمین (6)
گفتوگو با علياصغر شهبازي، بازيگر نقس پدر همه فرزندان من
چند سالتان است و روزگار را چطور ميگذرانيد؟ متولد بيستوپنجم آذر 1301 هستم. كارمند بانك ملي بودم. به مدت سي سال در شعبه كار كردم و در سال 1350 بازنشسته شدم. در سال 1333 ازدواج كردم و ثمره اين ازدواج سه پسر است كه دوتا از آنها در خارج زندگي ميكنند و يكي هم پيش خودم است. همسر بسيار خوبي دارم و از همه جهت از زندگيام راضي هستم. پيشكسوت ورزش صبحگاهي پارك ملت هستم. رفقاي خيلي خوبي دارم. صبح ساعت چهار از خواب بلند ميشوم، بعد از اينكه در ساعت پنج نمازم را خواندم، ساعت شش از خانه بيرون ميروم و ورزش ميكنم. ساعت هشت به خانه برميگردم، صبحانهام را ميخورم، استراحتي ميكنم و بعد به اتفاق خانمم به كارهاي روزمره ميرسم... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 و ساعت 9:47 پرونده بازی بازیگران جدایی نادر از سیمین (5)
گفتگو با ساره بیات ، بازیگر نقش راضیه احقاقِ حق
درباره سوابق بازيگريتان و کموکيف اين تجربهها براي خود بفرماييد. از سال 1380 وارد تئاتر شدم و در جشنواره پليس در اولين کارم، جايزه بهترين بازيگري را به همراه ديپلم افتخار کسب کردم. بعد از اخذ مدرک بازيگري از موسسه "کارنامه" به مجموعه يک مشت پر عقاب دعوت شدم و بعد از اتمام آن با فيلم سينمايي مقلد شيطان وارد سينما شدم که با بازي در اين کار نيز نامزد دريافت جايزه شدم. مجموعه بيگناهان و سريال تاريخي بانو را قبل از جدايي نادر از سيمين تجربه کردم. به نظر ميرسد با مجموعه بيگناهان بيشتر ديده شديد. درست است؟ تا آن زمان تجربه کاري زيادي نداشتم؛ يک سريال بود و يک فيلم سينمايي که تا چهار سال بعد هم اکران نشد. من براي تمام کارهايم و تمام عواملي که در خدمتشان بودم احترام ويژهاي قائلم. تمام تلاشم در اين عرصه براي درست بودن است. اميدوارم توانسته باشم تأثيرم را در تمام کارهايم گذاشته باشم که البته بيگناهان نيز جزو کارهايي است که بازي در آن را دوست داشتم و اميدوارم در اجراي آن موفق بوده باشم... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در سه شنبه سوم خرداد 1390 و ساعت 13:20 پرونده بازي بازيگران جدايي نادر از سيمين (4)
گفتوگو با سارينا فرهادي، بازيگر راه نجات مايلم از اسمتان شروع كنم. سارينا يعني چه؟ يعني پاك و خالص كه يك اسم كاملا ايراني است. دقيقاً چند سالتان است و چكار ميكنيد؟
سيزده سال. تا قبل از جدايي نادر از سيمين، مهمترين و لذتبخشترين سرگرمي من نوشتن بود. يادم است وقتي خيلي كوچك بودم، پدرم در حال نوشتن متن سريال داستان يك شهر بود. روش پدرم براي نوشتن به اينصورت بود كه در دفتر كارش راه ميرفت و بلند بلند سكانس را ميگفت و منشي شركت هم هر چه ميگفت مينوشت. بعد يک مدت من هم اين كار را ياد گرفتم. در اتاقم راه ميرفتم و قصه ميگفتم. يک منشي خيالي داشتم كه هر چه ميگفتم را مينوشت، اما متاسفانه بعد از فيلمبرداري به خاطر چند ماهي كه مشغول كار بودم، بيشتر وقتم را صرف جبران درسهايم ميكنم... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:54 پرونده بازي بازيگران جدايي نادر از سيمين (3)
گفتوگو با پيمان معادي، بازيگر احساساتِ کنترلشده جدايي نادر از سيمين يادآور اين نكته است كه بازي شما در فيلم درباره الي تصادفي نبوده. ممنونم از لطف شما. تابهحال پيشتر به عنوان فيلمنامهنويس فعاليت ميكرديد. فيلمنامههايي در مسير سينماي بهاصطلاح بدنه. چگونه از آنجا تغيير مسير داديد؟ زماني كه فيلمنامهنويسي را شروع كردم، كسي را در سينماي ايران نميشناختم. آشنا و رابطهاي هم نداشتم. فقط قصهاي داشتم و دوستِ كارگردانم تشويقم كرد تا بنويسم و او بسازد. فيلمنامه را نوشتم، او ساخت و فيلم هم بهاصطلاح گرفت. همان باعث شد كه تهيهكننده آن فيلم براي فيلم بعدش سراغم بيايد. در آن زمان كه من وارد اين عرصه شدم، شغلي به نام فيلمنامهنويس به مفهوم حرفهاي در سينماي ايران وجود نداشت. در فضايي كه معضل بزرگي به نام نبود فيلمنامه وجود داشت ــ كه الان هم وجود دارد ــ توانستم جاي خودم را پيدا كنم وتا چشمهايم را باز كردم، ديدم چهار پنج فيلم كار كردهام... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 15:19 پرونده بازي بازيگران جدايي نادر از سيمين(2)
شهاب حسيني مثل تراشيدن تنديس به نظر ميرسد دو فيلم درباره الي و جدايي نادر از سيمين فضاي جديدي را در بازيگري براي شما باز كرده و ديگر با تسلط و اِشراف يک بازيگر بزرگ به كارتان ادامه ميدهيد. چگونه با اصغر فرهادي آشنا شديد؟ ممنونم به خاطر لطف و محبتي كه ابراز كرديد و خدا را شكر ميكنم که در اين دوره دستكم هنوز افرادي هستند كه دغدغه كاري برايشان مهم است، در صورتي كه در خط سير كاري برخي افراد شاهد هستيم كه از جايي به بعد ديگر دغدغههاي هنري و فرهنگي برايشان رنگ ميبازد و فقط شغلشان باقي ميماند. به هر حال پاسخ شما را بايد اينگونه بدهم كه اصغر فرهادي در فيلم درباره الي من را شناخت، در حالي كه من او را از سالها قبل ميشناختم... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط فرانک آرتا در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 10:34 |
Email:faranakarta@gmail.com
|



















